X
تبلیغات
حــرف هــای ما 16 کــلــه پــوک
































حــرف هــای ما 16 کــلــه پــوک

من همانم که اگر دوست مرا یاد کند/ به صفای قدمش دیده خود فرش کنم

کنون که اینهمه میگذرد و هیچکس نیامده آدم دلش برای قدیم ها بیشتر تنگ میشود...!!!

من هم اآمدم برای دل خودم و شما عزیزان بنویسم ٬شمایی که ارتباطاتتمان از همین مسیر جریان داشت ...!!

کنون دیگر همه ی ان بچه های شر و شیطان سوم انسانی و پیش  ...کنون دانشجو های ترم دومی این مرز و بوم هستند که خیل کار و مشغله ها به کنار ...وجود این گوشی های جدید التکنولوژی دار ! () باعث میگردد که کم تر و کم تر به اینجا بیایند ....

هعی ....

حیف شد ...

حتی این زهرا سادات جانمان هم از خیل قافله عقب نماند و اندرویدی شد ...

حالا همه شده ایم یک جماعت معتاد به اندروید ...

مثثثلا با همان برنامه های وایبر و امثالهم با هم در ارتباطیم و از احوال هم خبر داریم ...

که البته احوال دلمان .....!!!!!

بعله دیگر همین است ....

حالا که تکنولوژی جان باعث گردیده ما اینهمه با هم باشیم ( کله سحر ٬ صبح ٬ قبل از ظهر ٬ ظهر ٬ بعد از ظهر ٬ عصر ٬ شب ٬ نیمه شب ٬ وسط خواب و.....) کاش باعث شود دلهایمان نیز باهم نزدیک و نزدیک تر شوند و همدل نیز باشیم ....

قرض از اینهمه بحث ها همین بود که اغلام کنیم که ما همه بچه های سوم انسانی خوبیم و حال همه مان خوب است ....نگران ما نباشید

تماس فرت ...

 

 

راستی ...تو دوست عزیزمون که دلت حوامونو کرد و خواستی با ما باشی ...( نرگس ٬ سبا و...) اگه دوست داشتی شماره تو تو خ ص و ص ی بزار برامون که ما هم ازت بی خبر نباشیم ...

تاريخ یکشنبه هفدهم فروردین 1393سـاعت 20:42 نويسنده بتول| |

دوباره روز های دارن تکرار میشن ...با این تفاوت که ...

پارسال همین روز و همین تاریخا نبود ...

پارسال تا آخر سال غرهای معلم عربی شامل حالمون شد ...که یک هفتهههه....

پارسال پیش دانشگاهی ...و امسال دانشگاهی ...

گروه ها هم فرق داشت ...مشهد بامدرسه ...و جنوب با کاروان صیاد شیرازی ...

ولی امسال هم همون خاطرات تکرار میشن دوباره ؟؟؟

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(علیه السلام )      

دلم بدجور پر میکشد برای صفای حرمت ....


ای شهیدا یه عمره دله من تنگه براتون ...

ما دوباره مثله پارسال دو گروه شدیم و با رفقا میریم مشهد و جنوب ...

مشهدیا امروز راه میافتن ما هم جمعه ...

به نمایندگی نایب الزیاره باشیم ان شالله ...

یا علی مدد ...

تاريخ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392سـاعت 14:44 نويسنده بتول| |

سلام بچه هااااااااااااا:))

حالا دیگه همه وارد ترم دوم شدیم. بنظرم دانشگاه خیلی زودتر گذشت زمانش نسبت به ترم اول های دوران مدرسه!

اومدم بگم دورهم جمع شدنمون تو این وبلاگ وقتی میشه"هرزگاهی" حداقل جهت داشته باشه. بیخودی دور هم نخندیم و حرف های بی معنی نزنیم!

اومدم یه سوال بنویسم

و بگم که 

ما دقیقا بعنوان دانشجوهای این کشور چه وظیفه ای داریم؟

شهید بهشتی میگفتند دانشجو موذن جامعه است. اگر خواب بماند نماز جامعه قضا میشود... بچه ها جملشون خیلی سنگینه....! ایا مخاطبشون فقط همون دانشجوهای اول انقلاب بودند؟ اصلا یعنی چی که ما نباید خواب بمونیم؟ مگه چه اتفاقی ممکنه بیفته؟ حالا ما بیدار باشیم چه تغییری ممکنه رخ بده؟ حالا ما اصلا ترم دو مگه چیکاره ایم؟! 

تاحالا بهش فکرکردید؟ 

اینکه درس بخونیم و بخونیم و بخونیم تا کنکور کارشناسی بدیم. بعد درس بخونیم و بخونیم تا کنکور ارشد بدیم. بعد درس بخونیم و بخونیم تا کنکور دکترا بدیم. بعد تموم عمرمون میشه دغدغه ی کنکور. 

اصلا یکی میگه خیلی هم خوبه. پس علاف بشینیم؟! خب قبول. اما یکسری فقط نمره میخوان. یکسری فقط دنبال پز اتیکت کارشناس ارشد و دکتر اند. یکسری فقط دنبال پولی هستن که از خبره شدن تو رشتشون در میارن. یه سری هم شاید ندونن اصن چرا باید درس بخونن و دنبال جو میرن. یعنی مد شده که ارشد بگیریم. مد شده که کتاب زبان اصلی بخونیم چون ارشد داریم. دغدغده شده که حتما انقد خوب حفظ کنیم که معدلمون بالا بشه که چی؟ که بازم بدوون کنکور بریم ارشد....بدون اینکه بفهمی حرف حساب رشتت چیه. یعنی بازم به ارشد رفتن و  مقوله ی کنکور میرسیم. منتها این بار میخوایم دورش بزنیم و میان بر بریم.

آیا دانشگاه فقط درسه؟ آیا فقط محیطیه برای شناخت جنس مخالف؟ آیا دوران آزادیه و چون هرکی هرکیه و استادا بیخیالن مام بریم تفریح...؟ 

یعنی ماباید در دوران دانشجوییمون تفریح کنیم؟ یعنی 4سال فقط تفریح کنیم؟ بعدشم اگه حسش بود ازدواج کنیم. نظر شما چیه؟ ما بعنوان یک فردی که دین اسلام و تشیع رو برگزیده دربرابر خیل عظیم نامسلمونا, در برابر بقیه مسلمونا چه وظیفه ای داریم؟

تاحالا فکرکردید که چرا انقدر نقش دانشجو رو رهبرمون و تمام اساتید مهم میدونن؟ چرا اقا میگن آینده ی این کشور متعلق به شماهاست؟ 

بذارید خلاصش کنم:

الان وظیفه ی ما چیه؟.... تکلیفمون چیه؟ اثلا آیا باید بدنبال تکلیفی باشیم یا اینکه هرکس خودش شعورش میرسه و نیاز نداره کسی بهش بگه تو این موقعیت و برحه زمانی وظیفت چیه ؟ 

و در آخر...

یکبار که قرآن رو باز کردم و یه صفحه ای رو خوندم... یه آیه از قرآن خییییییییییییییییییییلی توجهم رو جلب کرد:

بسم الله الرحمن الرحیم

والله خلقکم ثم یتوفاکم و منکم من یُرَدُ الی اَرذَل ِ العمر لِکَی لا یعلم بعد علم شیئا ان الله علیم قدیر...

خداوند شمارا آفرید سپس شما را می میراند بعضی از شما به نامطلوب ترین مراحل عمر می رسند که بعد از آگاهی چیزی نمیدانند(و همه چیز را فراموش میکنند)خداوند دانا و تواناست...

گره خورد ذهنم به این مطلب که نوعی از فراموشی در دوران پیریه و 4-5سال آخر عمر فرد دچار ضعف حافظه میشه... تو جریان رشد آخرای عمر همه چی سیر نزولی میگیره...سوی چشم, شنوایی, حافظه, قد, و . . . حتی قران خودمون بهش اشاره کرده... 

به ذهنم تلنگر اومد:

داری از جوونیت چطور استفاده میکنی؟..... داری چی ذخیره میکنی؟.....


+جواب هاتون رو اگر فکر میکنید حرف زیادی برای گفتن دارید پست جداگانه بذارید...ایشالا که بتونیم به نظر مشترک و حرکت مثبتی برسیم:)

جوونی تون پر از اگاهی ...


تاريخ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392سـاعت 23:37 نويسنده زهرا سادات| |

سلاااااااااااام

عزاداری هاتون قبول

و ماه ربیع الاول رو به همتون تبریک میگم:)

بعدشم تسلیت میگم این ماه پر از مصیبت امتحانات رو :))

دوستان قالب چطوره؟

خیلیم خوبه کلی گشتم...:))

نوای کلبه چی؟

اونم خیلی خوبه چون کلی گشتم!

اگه تونستید حدس بزنید که نوای بی کلام چه اهنگیه....؟

خیلیم تو کلاس معروف بود :))

امممم.... حرف خاصی ندارم!

خب... در ادامه میخوام براتون سورپرایز بزارم....

بفرمائید


ادامـه مطـلب
تاريخ یکشنبه پانزدهم دی 1392سـاعت 15:56 نويسنده زهرا سادات| |

دشمنان ما تصور ميكردند با رحلت امام، آغاز فروپاشى اين نظام مقدس كليد زده خواهد شد. آنها خيال ميكردند امام كه رفت، بتدريج اين شعله خاموش خواهد شد، اين چراغ خاموش خواهد شد. بعد، مراسم تشييع جنازه‌ى امام، آن احساسات مردم، آن حركت عظيم مردم در حمايت از كارى كه خبرگان كردند، اينها را مايوس كرد. يك برنامه‌ريزى ده ساله كردند - اين تحليل من است، اين به معناى اطلاع نيست؛ تحليلى است كه قرائن آن را براى ما اثبات ميكند - ده سال بعد اميدوار بودند كه نتيجه بدهد. سال ۷۸ كه آن حوادث پيش آمد، آن كسى كه اين حوادث را خنثى كرد، مردم بودند. روز بيست و سوم تير سال ۷۸ مردم آمدند در خيابانها، توطئه‌ى دشمن را كه سالها برايش برنامه‌ريزى كرده بودند، در يك روز باطل كردند. آن روز گذشت. موج دوم، باز يك برنامه‌ريزى ده‌ساله بود تا سال ۸۸ . به نظرشان فرصتى به دست مى‌آمد. به خيال خودشان زمينه‌ها را آماده كرده بودند. مطالباتى هم مردم داشتند - مردمى كه وابسته‌ى به نظامند، وفادار به نظامند - فكر كردند از اين مطالبات بتوانند استفاده كنند؛ لذا آن قضاياى سال ۸۸ به وجود آمد. دو سه ماه تهران را متلاطم كردند - البته فقط تهران را - دو سه ماه توانستند دلها و ذهنها را به خودشان مشغول كنند. اينجا هم مردم آمدند توى ميدان. بعد از آنكه باطنها ظاهر شد، در روز قدس مردم ديدند كه اينها حرف دلشان چيست، در روز عاشورا فهميدند كه اينها عمق خواسته‌هاشان تا كجاست، مردم عزيز ما به ميدان آمدند و حماسه‌ى نه دى را به راه انداختند. نه فقط در تهران، بلكه در سراسر كشور، ميليونها نفر در روز نهم دى، بعد هم بلافاصله در بيست و دوى بهمن آمدند توى ميدان، غائله را ختم كردند. اين، هنر مردم است. درود به مردم ايران. درود به ملت مومن و مبارز و بصير و آگاه ايران. ان‌شاالله به توفيق الهى، مردم همين راه را و همين خط را و همين آرمان را و همين عزم و همت را تا آخر ادامه خواهند داد۱۳۹۰/۰۳/۱۴بیانات امام خامنه ای


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه نهم دی 1392سـاعت 13:31 نويسنده زهرا سادات| |

خدا رحمت کنه دختر خانم رفعتی رو. زحمتی نداره برای هیچ کدوممون اگه براش قرآن بخونیم. هرچه بیشتر بهتر. شب اول قبر سخته:( ایشالا که خود امام حسین که طیبه براشون نوحه میخوند کمک حالش باشن.

همش یاد حرفای رفعتی میفتم سر کلاسا که میگفت اگه خدا رنجی میده مصیبتی میده صبرشم میده....

امروز ساعت3/30 بچه های دو دوره پیش دم مترو مصلی قرار دارن که برن خونه رفعتی.

ساینامهدوی میگفت ختمشم میریم ولی الانم میریم قرار شد من اطلاع بدم بهتون که هرکی میخواد بره.

به شخصه امروز دقیقا همین ساعت نمیتونم بیام.

مراسم ختم :

یکشنبه ساعت 15/30 تا 17 

خیابان خرمشهر، میدان نیلوفر، مسجدالرضا درب ورودی از مرتاض هجری


ساعت15/45 دم مترو مصلی بقراریم بعد ازونجا همه باهم بریم. چطوره؟

تاريخ چهارشنبه چهارم دی 1392سـاعت 13:42 نويسنده زهرا سادات| |

بسه دیگه یکم از جو شاد بودن در بیاین بیرون...

...

هنوزم نیزه ها میهمان سرهاست ...

                  هنوزم چشم ها بر دست سقاست...

                                دل مهدی عج در این اندیشه باشد...

                                                  که زینب هر شبش یلدای غمهاست...

  

 

بماند که اینکه هر سال یه شب تو کل سال انقدر برامون مهم میشه که بخاطرش دور هم جمع بشیم و گل بگیم و تخمه و انار و هندونه و....اوف کلی چیز بخوریم...و حافظظ بخونیم....

ولی بازم یه شب از کللل ساااال برامون مهم نیست که دور هم جمع بشیم و از آقامون بگیم....

که بماند که این روزها چه دل خونی دارند...

بماند که از ما چه دل خونی دارند...

در نای خشک مرثیه خوان ٬نانمانده است...

                      طفلی برای زینب کبری س نمانده است...

                                       باید بجای حافظ و سعدی لهوف خواند....

                                                              دیگر برای ما شب یلدا نمانده است...

 

 

 

 

می دونم که همه بهانه های خاص خودمونو داریم...

بالاخره فامیلن خب!

حالا بیاین اگه رفتیم جایی هم خودمون بقصد صله رحم بریم و کم وکمتر گل بگیم و گل شنویم....

خیلی هم سعی کن نخورین ...در این حد...

 

 

 

حالا خواستینم بخورین...

به من ربطی نداره ...از ما گفتن...

...

یا علی ( علیه السلام )

التماث دععا....

تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392سـاعت 23:47 نويسنده بتول| |

بچه ها جووونی....

قول بدید نفس عمیق بکشید در حین خوندن این پست....

ودر کل جریان از هرگونه بد و بیراه گویی بپرهیزید....

و سعی کنید شکه نشوید !!!!

با تشکر!!!!!!

به گزارش واحد مرکزی خنده خانم ب.م ( اسم و فامیل خودم بابا!) اقدام به اعتراف در جهت گذاشتن نظر بجای دوستانشون در وبلاگ کلاس نموده ....توجه شما رو به گزارش همکارم دراینباره جلب میکنم...

.... سوتیی باور نکردنی ......

یکبار در حین نوشتن نظر اشتباهی اسم خودم رو وارد کردم ....

و بعد که متوجه شدم ( البته خدا رو شکر به موقع) به اینصورت ....تعجبیدم و....سریع

دست به کار شدم تا گندم رو درست کنم تا کسی نیومده و خدارو شکر کسی نیومد و متوجه نشد Flower

در ادامه مجرم به اثبات ادعای خود میپردازد !

بعله در ادامه باید بگم که نشون به این نشونی که زهرا سادات یه بار بهم اس داد که گفت باید آدرس وبو عوض کنه و من برای اینکه به ادامه ی اهداف قشنگ خودم برسم مانع او از این کار شدم

بعله همونطور که ملاحضه میکنید این مجرم نه تنها از اقدام نادرست خودش پشیمون نیست بلکه کارش رو هدفی قشنگ میخونه . که البته این کار هدفی شوم داشته ... واقعاااا....

و باید بگم گذاشتن ب در اول اسامی دوستان به این منظور بوده که :بجای ( مثلا ) سقراط و من کلمهی بجای رو خلاصه کردم و ب گذاشتم و یا میتونم به خلاصه اول اسمم اشاره کنم .

و اینکه هر بار سعی میکردم با جواب های گمراه کننده ای همتونو گوووووول بزنم...

مجرم اهداف به ظاهر خوب خود را بیان میکند

بعله ببینید برای اولین هدف خوب خودم باید عرض کنم خدمتتون که با این کار می خواستم بچه هایی که کمتر به وبلاگ کلاس سر میزنن رو یه جوری کشونده باشم به وبلاگ که خوشبختانه مائده و راضیه با چند بار اطلاع رسانی که توسط خودم صورت گرفت اومدن . و زینب هم با اینکه چند بار بهش گفتم یکی تو وب جات نظر میده ...ولی نیومد که عیبی نداره ....دلایلش موجه بود برام ....

و طی بار بعدی وقتی که دیدم بشری هم کمتر داره میاد یکبار هم اقدام به نوشتن نظر بجای بشری کردم ....و از کار خودم اصلا پشیمون نیستم ....

البته طی نظرات آخرم که اعلام کرده بودم٬ به مائده در عید غدیر گفتم و با یک لبخند و گفتن دیییوووونه ....مواجه شدم ...

و به زینب هم گفتم٬ که البته ایشون یکم جدی تر برخورد کرد و بعد از مدتی سکوت گفت : ...خیلی پستی بتول ....

از جمله اهداف دیگه ام٬ دیدم خیلی این کار موجبات خوشی و شادی من رو فراهم میکنه و به خاطر همین بعد از نوشتن نظرات این شکلی میشدم....

 مخصوصا بعد از خوندن جواب های تندتون و اس های زهرا .....واااای واقعا حس خوبی بود ...

مجرم در انتها به گفته های خود می افزاید :

بعله من در انتها باید بگم بیشتر از اینکه از این کار پشیمون باشم از این پشیمونم که چرا اینا رو بهتون گفتم و خودم رو لو دادم ....

و خیلی پشیمونم که گفتم ....ای کاش نمیگفتم و بیشتر از این جنجال بپا میکردم ....

در آخر از همه میخوام همینطور به لبخند زدنشون ادامه داده و از فحش دادن به من بپرهیزند ...

هوس اینکار رو هم اصلا به سرتون نزنه که من دیگه استادش شدم ...

ممنون از توجه همه ی شما به گزارش من ....

خبرنگار واحد مرکزی خنده ....ب.م....

Heart Smile

تاريخ جمعه بیست و دوم آذر 1392سـاعت 17:35 نويسنده بتول| |

سلام رفقا ....

خوبید همه ؟

اینبار میخوام چند تا متن رفاقتی بنویسم ...تا....

بگذریم....

نسخه مروری بر خاطرات ...۳ و ویژه ی جنوب تو راهه دوستان...به کمکتون نیازه ...نظر خصوصی بزارین......و خاطرات رو بگید....

درخت غم بجانم کرده ریشه

                                بدرگاه خدا نالم همیشه

رفیقان قدر یکدیگر بدانید

                                                                      اجل سنگست و آدم مثل شیشه

 ( البته اگه هنوزم همدیگه رو رفیق میدونید ...!)

.

مرام فقط مرام گاو ٬ چون نگفت من گفت : ماااا....

( البته بلانسبت شوماااا...)

.

اراتمند کسایی هستیم که تو خاطرمون ابدی هستن

و تو خاطرشون عددی نیستیم....

...


حالا یه وقت فکر نکنی اومدم و حرف دل خودمو نوشتم...

تواین مدت از چندین نفر گله بی وفایی برخی دوستان رو شنیدم....

بالاخره باید یکی به گوش همه برسونه دیگه .....

یه کم بی وفا نشدیم ؟؟؟؟

این رسم ما نبود ؟ بووود ؟

بی وفایی رو میگما....!!!؟؟؟

هعی....

....

ای کاش قانون تمام دوستی ها این بود ٬ ...

یا رفاقت تعطیل ٬...

یا جدایی هرگز....

تاريخ یکشنبه دهم آذر 1392سـاعت 21:2 نويسنده بتول| |

حسنا داره فردا میره کربلا:(

آخ...کربلاکربلاکربلا...

تاريخ جمعه هشتم آذر 1392سـاعت 21:16 نويسنده زهرا سادات| |

آيت الله قاضي :

در عزاداري و زيارت سيدالشهدا عليه السلام مسامحه ننمائيد. روضه هفتگي اسباب گشايش امور است و اگر هفتگي هم نشد دهه اول محرم ترك نشود.


+ما امسال نيمه اول دهه رو دانشگاه امام صادق بوديم با مطيعي و زينب. خيلي خوب بود. بحث امسال حاج اقا پناهيان راجع به امتحانات الهي ِ . شباي اول خيلي سنگين بود اما از شب هاي بعد راحت الفهم شد الحمدلله. توصيه ميكنم خلاصه سخنراني شب قبل هرشب رو كه توزيع ميكنن و مطالب ديگه هم توي اون ورق مينويسن رو حتتتما بخونيد...

++ ببخشيد كه دير اومدم...

+++ هركي هرجا ميره بقيه رو دعا كنه و در راس دعاهامون فرج مولاي غريبمون....

++++ صدقه براي قلب حضرت صاحب الزمان يادمون باشه.....اين شبا در فشارن...

+++++ امسال اولين سالي بود كه پيش خودم گفتم: خدا چرا ماها از اين غم ِ بزرگ ازين مصيبت قالب تهي نميكنيم؟ چرا نمي م ي ر ي م؟...

++++++ مقتل خوانيه مطيعي جون آدم رو ميگيره ولي سينه زني هاي بعدش خيلي خيلي خيلي شور ميده.....

+++++++ ايشالا كه دست پر ازين محرم بيايم بيرون. تغيير يافته.

*التماســ دعـــا...

تاريخ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392سـاعت 13:6 نويسنده زهرا سادات| |

MiSs-A